شطحيات عموقاسم


یا علی

2
کوچک که بودم از مردن نمی ترسیدم.همه اش فکر میکردم که جهنم یعنی چه. مطمئن بودم که به بهشت می روم. همه اش فکر میکردم که کی به جهنم میرود در این دنیای قشنگ و مشنگ... بزرگتر که شدم حساب دو دوتا چهار تا می کردم برای بهشت و جهنم. دلم می سوخت برای بعضی ها... برای بعضی از نزدیکانم که چرا مرا همراهی نخواند کرد در رفتن به بهشت و هی غصه می خوردم و هی غصه... بزرگتر که شدم نمازهایم حالی داشت و روزه هایم هم. فکر می کردم که در اعماق بهشت جایی برایم رزرو شده و ... بعد کنار دریای بابلسر بودم. رفته بودم پیش مجی- دوستم را می گویم- و بعد که برگشتم نموداری را گذاشتم پیش روی علیرضا که مدل ریاضی زندگی و بهشت و جهنم را کشیده بودم روی آن... علی هم سرش را تکان میداد و ... بزرگترتر که شدم دیدم ای داد بیداد ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی... بهشت و جهنم را کجا می خواستم پیدا کنم و چه شد؟ فارغ از اینکه خودم بهشت بودم و خودم جهنم! قیامتم همینجا بود و من بیهوده به دنبال الجنة من تحتها الانهار...

H   O   M   E

پنجره عمو